خرید بک لینک
چرا؟ بعضی از ما دوست داریم زندگی کنیم با دلیل یا بی دلیل اما بعضی از ما میخواهیم زود تر از دنیا کنده شویم خسته ایم از همه چیز از همه کس حتی خودمان اما ما فقط ذهن خود را مشغول میکنیم ما زنده ایم بدون اختیار پس لذت ببریم و بکوشیم دنیا را ان جوری که دوست داریم بسازیم سخت است اما غیر ممکن نیست + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:58 توسط روژین مجیدی |

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:02

زندگی را خودت بساز. گاهی وقتا در زندگی همه چیز را از تو میگیرند کنج دنجت را پوششت را حتی قلم و کاغذ نویسندگی را هم از تو میگیرند اما هر قدر اینها را از تو بگیرند تو بیشتر خودت را داری دیگر چیزی نیست تا برایش رنج بکشی تمان تلاشت را میکنی تا خودت را پیدا کنی تا حداقل بتوانی آن قلم را که از تو گرفتند تا به صفحه کاغذ پوسیده با غم بکشی غم هارا کتابی میکنی تا وقت خندیدنت خنده هایت زیباباشد. + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:37 توسط روژین مجیدی |

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:02

شبی بهاری که برای صحبت با آسمان بیرون رفتم ، دقایق اول باد نوازش گر بود ، دقیقه ی بعد هم صحبت من بود دقیقه ای بعد تر زجر اور ، نتوانستم تحمل کنم آن سرما آن سرمای بهاری اما نمیدانم چرا به پتویم پناه نیاوردم ؟ نمیدانم شاید یاد ان کودکی افتادم که سرمای شب های زمستان را به امید شب های بهاری سر میکند آنقدر شب زمستان برایش زجر اور است که سرمای شب های بهاری را باد خنک میداند اما من در شب های برفی کنار بخاری نشسته .از گرما پلک هایم سنگین میشود،درشب های تابستان درخنکی مینشینم ... نمیدانم چرا پاهایم داخل خانه نمیرود شاید میخواهم بروم و در کنار انها زندگی کنم چرا؟؟؟ چرا باید این فکر امشب به سراغ من بیاید شاید امشب همه انها گرسنه خوابیده اند شاید از گرما خوابشان برد از گرمای که استخوان مرا منجمد ساخت.

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:02

مهربان باشیم با خود... همیشه قرار نیست زندگی اون جوری که تو میخوای باشه گاهی وقتا تو فقط باید سکوت کنی گاهی وقتا مبارزه و گاهی وقتا باید به سازش برقصی فقط باید دانست که ما روی زمین هیچی نیستیم فقط امدیم که مدتی سرگردان مانند یک اتم غبار بچرخیم و بعد برویم، بعد از رفتن ما هستی تغیر نمیکند فقط مایم که محو میشویم محو محو... سرگردان تر از چیزی که بودیم فقط باید دانست که از این مدت کوتاه درست استفاده کرد بدانیم هزاران نفر ارزوی یک ثانیه نفس کشیدن را با خود به گور میبرند از تک تک ذرات هستی سپاس گذار باشیم . + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:1 توسط روژین مجیدی |

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:02

آینه شوم... روبه روی اینه می ایستم میخندم صدای قهقه اش میرود تا اوج آسمان انگاری درونم را بهتر از خودم میشناسد شادم شادی از او لبریز میشود اشک که از چشمانم جاری میشود ناگهان سیلابی مرا با خود برد میداند اشک هایم تمام نشدنی است سیلاب من واینه را به خشکی رساند اینه را روبه روی صورتم گرفتم تمام زخم های راه را نشانم داد برخورد به سنگ ها و جای کبود شده ی انها نمیدانم چرا از انروز به بعد آرزو داشتم آینه باشم تمام لبخد ها و تمام زخم هارا درست همان گونه ببینم حتی گاهی زیبا تر از انچه که هستند . + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:40 توسط روژین مجیدی |

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:02

صفحه بندی